سرزمین غروب
  
 
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
 
شنبه 18 اسفند ماه سال 1386
کاش ...

 

 

 

کاش الان آغوش گرمت، سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل شکستگیم بود


آرزوم اینه که دستام، توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق، با نوازش تو واشه


واسه چی خدا نخواسته، من تو آغوش تو باشم
قول میدم با داشتن تو، هیچ غمی نداشته باشم


همه هستی قلبم، تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو بودن با تو، دو نیاز زندگی شه


پرم از ترانه تو، گرچه که واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم، اونا دستم و میگیرن


راز عشق منو هیچکس، غیر مهتاب نمی دونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه


وای اگر من این نبودم، کاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو، بتونم بلکه رها شم


یه پرنده شم شبونه، بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو، بگیرم سر زیر بالت


زندگیم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشه واسه گریه، رو شونت سر می گذاشتم

 

 

 

یا حق!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 13896


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها