
دارم کم کم به این نتیجه می رسم که واقعا ایراد از منه که نمی تونم کسی رو برا خودم نگه دارم... می ترسم دیگه روی کسی اسم دوست بذارم هر کسی رو دوست خودم دونستم بعد یه مدتی لگدم کرد و رفت...
یه ثمین و یه فرناز موندن که اونها هم با منند ولی اندازه ی یه دنیا باهام فاصله دارند و این مدت از بسکی اذیتشون کردم مطمئنا یه روزی تحملشون تموم میشه و تنهام میذارند... مثل بقیه ... مثل همون هایی که الان بودنشون برام بهترین مرهم واسه تنهاییم بود ولی حالا ...
از امروز تصمیم گرفتم فقط خودم باشم و خودم... تصمیم گرفتم هیچ کس رو به خلوت تنهاییم راه ندم که هر لحظه ترس از دست دادنش عذابم بده!!!
آزاده
۱۶/۲/۸۶ |